غذا جام کنفدراسیونها پرتغال مکزیک porteghal

غذا: جام کنفدراسیونها پرتغال مکزیک porteghal mecic jam کنفدراسیونها varzeshi-Football bein –

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری از خودی‌ها خوردیم!

شهر خلوت می شد و مغازه دارها، کرکره ها را پایین می کشیدند تا سریعتر برسند به منزل و رادیو را بگیرند و گلها را بشنوند. همان گلهایی که گلپا آوازش را می خواند. تصو

از خودی‌ها خوردیم!

از خودی ها خوردیم!

عبارات مهم : ایران

گلپا: اگر کسی پایش را روی دستانم بگذارد، دردم می گیرد؛ ناچارم بگویم آخ!

شهر خلوت می شد و مغازه دارها، کرکره ها را پایین می کشیدند تا سریعتر برسند به منزل و رادیو را بگیرند و گلها را بشنوند. همان گلهایی که گلپا آوازش را می خواند. تصور این صحنه حتی جهت بازی تیم ملی فوتبال در جام جهانی هم شاید غیرممکن باشد ولی روزگاری صدای گلپا بازار را می توانست تعطیل کند. اگر بگذریم استعفای آقای پیرنیا از مدیریت برنامه گلها و انتصاب آقای ابتهاج به عنوان مسئول این برنامه و تغییرات وسیع در چیدمان بازیگران و صورت های معروف رادیو در آن سال ها، بعد از انقلاب بود که دیگر صدای گلپا، دیگر ستاره های آواز و اشخاص فراموش نشدنی نوازندگی و آهنگسازی موسیقی ایرانی دیگر مجالی جهت شنیده شدن در رادیو و تلویزیون رسمی کشور عزیزمان ایران نیافت و این گروهِ به انزوا کشیده شدهِ (البته نه از سوی مردم)، در اوج پختگی و توانایی شدند صداهای ممنوع.

از خودی‌ها خوردیم!

جریان حاکم موسیقی در آن دوره تصمیم گرفته بود به احیا و گسترش موسیقی ردیفی و دستگاهی دوره قاجار ولی شاید هیچ گاه کسی نپرسید آیا مردم هم با این تصمیم موافقند؟ اکنون چهار دهه از آن سرنوشت گذشته و بسیاری از افراد همان گروه خاص امروز از نوآوری در موسیقی ایرانی، سلیقه و گزینش مردم حرف می زنند. استاد بزرگی در این عرصه می گوید دوران ما گذشته و این نسل حق شنیدن آثار تازه دارد.

با کمال احترام و ادب آیا در روزهای ابتدایی انقلاب کسی از نسل جوان و حقوق و سلیقه اش حرفی نزد؟ آیا در آن دوره تعدادی معدود (هرچند کارشناس و خبره و استاد تمام! ) به جای همه مخاطبان تصمیم گرفتند؟ اگر ملاک سلیقه و گزینش جوانان بود، آیا در دو دهه ابتدایی امکان حضور صدایی تازه فراهم نشد و همه رفتند به سوی تقلید از شیوه خوانش و نوازندگی همان گروه خاص. امروز سال هاست از آن سرنوشت گذشته و بسیاری از نام آوران و خاطره سازان موسیقی ایرانی دیگر نفس نمی کشند ولی همان اندک نفراتی که هنوز در میان ما حضور دارند همچنان در انزوا هستند و مدافعان همان گروه خاص گاهی به درد دل های «نسل ممنوع شده» چنان تصویر العمل هایی تندی نشان می دهند که انگار تجربه کرده اند چهل سال منزل نشینی را، آن هم نه به گزینش مردم که به گزینش رفقایی که روزگاری با هم همنشین بودند. امروز هشتاد و چهارمین بهار زندگی اکبر گلپایگانی(گلپا) خواننده موسیقی ایرانی است که مرد حنجره طلایی موسیقی کشور عزیزمان ایران لقب گرفته است.

شهر خلوت می شد و مغازه دارها، کرکره ها را پایین می کشیدند تا سریعتر برسند به منزل و رادیو را بگیرند و گلها را بشنوند. همان گلهایی که گلپا آوازش را می خواند. تصو

با او به بهانه تولدش گفت و گویی انجام داده ایم که در ادامه می خوانید:

در ذهن بسیاری از علاقه مندان موسیقی در کشور عزیزمان ایران یکی از نام های جاودان گلپا هست. آقای گلپایگانی روز تولد هشتادوچهار سالگی جهت مردم کشور عزیزمان ایران چه حرف هایی دارید؟
می خواهم به همه هموطنانم بگویم مردم سرزمینم را دوست دارم و با هیچ آدمی دشمنی ندارم ولی اگر کسی پایش را روی دستانم بگذارد، دردم می گیرد بنابراین ناچارم بگویم آخ! این تصویر العمل اصلا نه علت بر دشمنی من با کسی است و نه به سیاست ربطی دارد، فقط نشان دهنده درد گرفتن دستان من است! من به وضع امروز موسیقی کشور عزیزمان ایران معترضم. مگر من همان کسی نیستم که روزگاری مردم کشورش را با آواز آشتی داد؟ از آدم هایی که در دوره انتشار «مست مستم ساقیا دستم بگیر»، زندگی می کردند، بپرسید: آن قطعه چقدر شنیده شد؟ مردم حتی روی دوچرخه هایشان هم این قطعه را زمزمه می کردند.

حدود پانزده سال است که دهم بهمن ماه در منزل شما مراسم خوش حالی تولدتان برگزار می شود. آیا اینقدر به حضور بازیگران و صورت های معروف و ورزشکاران در این مراسم خوش حالی علاقه مندید؟
ابتدا این توصیه را باید بگویم که امسال این روز با شروع ایام فاطمیه مصادف شده است هست. جهت احترام به این ایام و چون در مراسم خوش حالی تولد، بازیگران و صورت های معروف حضور دارند و نواختن ساز و خواندن آواز جزئی از برنامه هست، بهتر است چند روز دیرتر این مراسم خوش حالی را برگزار کنیم. همان طور که می دانید گاهی عده ای دنبال توصیه می گردند تا از یک اتفاق سوءاستفاده کنند. از سوی دیگر چون بسیاری از هنرمندان، ورزشکاران و شخصیت های محترم جهت این مراسم خوش حالی به منزل من می آیند و ساعاتی را کنار هم می نشینیم و به گفت و گو و دید و دیدار مشغول می شویم، جهت این عزیزان ممکن است حاشیه ای ایجاد شود. بنابراین قرار شد 10روز این برنامه را به تعویق بیندازیم. در این جشن، زن پرتویی، پریسا، صالح، آقای ظریف، فرهت، روحانی و تعداد دیگری از بازیگران و صورت های معروف ارزشمند عرصه های متفاوت و گروهی از ورزشکاران حضور خواهند داشت. ناگفته نماند که مراسم خوش حالی تولد مرا پنجشنبه هفته قبل در خارج از کشور در سالن معروف پالادیوم امریکا برگزار کرده اند. این خبر را هم به مردم کشور عزیزمان ایران هرجای دنیا هستند، می دهم که یکی از قطعات جدیدم با نام «راز و نیاز» امروز منتشر شد.

در روز تولد ظاهرا رسم جالبی وجود دارد که در آن می شود یک آرزو را بر زبان آورد. شما در هشتاد و چهارمین بهار زندگی آرزویی ندارید؟
راستش به جای آرزو در این لحظه از کسانی که در این سال ها نگذاشتند یا نخواستند مردم کشور عزیزمان ایران آثار اکبر گلپایگانی را بشنوند، سئوال راحت ای دارم. می خواهم بپرسم نقطه ضعف های من گلپا چیست؟ تا بدانم و بروم خودم را اصلاح کنم. لطفا نقاط ضعف مرا بگویند تا ببینم کدام یک از کارهایی که جهت مردم در عرصه موسیقی انجام دادم، بد بود و اثرگذاری نداشت؟ یکی از دوستان گفت این عنوان را آیا باید مطرح کرد؟ گفتم چون می خواهم دلایل و آدم هایی که بر اساس این دلایل با من نامهربانی کردند، بشناسم. کاش بیایند و به من بگویند آیا نخواستند جهت مردم کشور عزیزمان ایران بخوانم؟ در این سال ها از هرکدام از مسئولین که این سئوال را پرسیده ام، جواب تکراری به من می داده اند. می گویند ما در این ماجرا نقشی نداشته ایم، شما از رفقای خودتان بپرسید که کدامشان این کار را بدعت گذاشتند؟ من می خواهم این دوستان نزدیک را بشناسم و از آنها فقط بپرسم آیا با من و مردم کشور عزیزمان ایران این کار را کردید؟ نمی خواهم با این دوستانی که در برابر من و بسیاری از بزرگان موسیقی دشمنی کردند، مسیر دشمنی را دنبال کنم بلکه می خواهم به جبران این بی مهری ها به آنها دوستی کنم. ولی تاکنون کسی علت این رویه را به من نگفته و سالهاست فکر می کنم این راه راه درستی نبوده است.

امروز فکر می کنید چه کاری را دوست داشتید ولی نتوانستید انجامش دهید؟
سی و نه سال از انقلاب گذشته هست. اگر هر سال یک کار خوانده بودم، امروز سی و نه کار از من انتشار یافته بود ولی نگذاشتند و به مردم کشور عزیزمان ایران ظلم کردند. من آن کاری که توانش در وجودم بود انجام دادم و امروز لااقل شرمنده نیستم که آیا همه تلاشی را که امکانش بود، انجام ندادم؟ این خاطره را قبل از این هم بارها بازگو کرده ام ولی شاید خوانندگان این گفت و گو هم بخواهند راجع به اش بدانند. روزی که قرار بود جهت خواندن راست پنجگاه در ارکستر گلها در رادیو به استودیو بروم، مرحوم حبیب الله مشیر همایون شهردار که در راهرو رادیو ایستاده بود، از من پرسید کجا می روی؟ گفتم می روم این آواز را که کمتر خوانده شده، اجرا کنم. ایشان همان جا گفت آواز مُرد، آن را باید بروی پشت مرده بخوانی، بیا مثل ویگن «خنچه بیارید، لاله بکارید، خنده برآرید، میره به حجله، شاه دوماد» را بخوان. گفتم من این طور خواندن را بلد نیستم. آن وقت ها هم می گفتند مردم دیگر به موسیقی ایرانی علاقه ندارند ولی اوضاع طور دیگری شد و مست مستم ساقیا دستم بگیر روزگاری واقعا در میان مردم غوغا به پا کرد. موسیقی کشور عزیزمان ایران در دوران آقای پیرنیا و برنامه گلها موسیقی فاخری بود ولی مسیر این هنر از بزرگراه مهم خارج شد. عده ای آمدند و نگاه و قرائت خودشان را به آیندگانی که می درخواست کردند وارد موسیقی ایرانی شوند، تحمیل کردند. به گمان من تحمیل کنندگان آن نگاه باعث و بانی نابودی موسیقی کشور عزیزمان ایران هستند. من نمی توانم در این باره سکوت کنم و آنچه می دانم جهت مردم کشور عزیزمان ایران که وارثان فرهنگ و هنر ایرانی اند، بازگو خواهم کرد. مراسم خوش حالی هنر شیراز روزگاری شده است بود سیبلی جهت بعضی از آقایان. همان هایی که می گفتند گلپا جهت شاه موزیک خوانده و با او رفیق بوده، خودشان در مراسم خوش حالی هنر شیراز دست زن فرح را هم بوسیدند.

فیلم های آن دست بوسی هم است بنابراین نمی توانند کتمانش کنند.

از خودی‌ها خوردیم!

اوضاع و احوال موسیقی به خصوص موسیقی ایرانی را در این سرنوشت چطور ارزیابی می کنید؟
ایجاد انحصار در موسیقی در دوره ای دلزدگی نسل های بعد را به همراه داشت و نتیجه اش به انزوا رفتن موسیقی ایرانی بود. ولی امروز جوانان ایرانی در عرصه موسیقی دارند تلاششان را می کنند. به گمان من باید آن ها را تشویق کنیم.

به قول بعضی از اهالی موسیقی، اگر بزرگان موسیقی این جوانان را هدایت نکنند، این احتمال وجود ندارد که بیش از موسیقی های خوب، زمینه تولید آثار بد فراهم شود؟
موسیقی هنری است که از جانب خداوند می آید بنابراین نمی تواند بد باشد. به گمان آن کسانی که موسیقی را به بد و خوب تقسیم می کنند، خودشان در دل بدی دارند. علاقه و دوستی است که موسیقی را خلق می کند، چطور فرزند چنین موهبت های خداوندی می تواند بد باشد. جوان ها دارند کار می کنند. این ما هستیم که باید زیر پر و بالشان را بگیریم و حمایتشان کنیم. پرویز یاحقی ها و حسن کسایی ها و جلیل شهنازها و فرهنگ شریف ها و حبیب الله بدیعی ها از میان همین جوان ها سر بر می آورند.

با وجود تنگناها و موانعی که جهت فعالیت هنری شما در این سال ها وجود داشته، آیا امکان حمایت و هدایت جوانان برایتان فراهم هست؟
تلاشم را ادامه می دهم و می دانم ماه پشت ابر نمی ماند. شاگردهای توانمند و با استعدادی دارم که حمایتشان می کنم و تا امروز حتی ریالی پول از آن ها نگرفته ام. منتها عده ای این ثروت های هنری را تا امروز اذیت کرده اند و مجوز فعالیتشان را نمی دهند و می گویند بروید نجاری یاد بگیرید. این کارها گناه هست. موسیقی هیچ وقت بد نمی شود خودشان بد هستند و باید خودشان را اصلاح کنند و از مردم و کسانی که در حقشان جفا کردند عذر خواهی کنند. من امروز شاگردی دارم که اگر اجازه فعالیتش را بدهند تن شنوندگان را به لرزه می اندازد ولی حیف که نمی گذارند هنر مسیر خودش را طی کند.

خبر انتشار قطعه راز و نیاز در ابتدای گفت و گو شاید تعداد زیادی از طرفداران موسیقی ایرانی را ذوق زده کرده باشد. آیا مجوز انتشار این قطعه را هم برایتان صادر کرده اند؟
من احتیاجی به مجوز ندارم. کاری هم ندارم که بگذارند یا نگذارند در فضای تحت نظرشان آثارم را منتشر کنم یا جهت مردمم کنسرت بگذارم. گلپا آوازه خوان مردم کشور عزیزمان ایران در سراسر دنیا هست. شبکه های مجازی هم امروز به یاری کسانی آمده اند که صدایشان در رسانه های داخلی جایی ندارد. بنابراین کار را ادامه خواهم داد و تا روزی که زنده هستم جهت مردمم نفس می کشم و اگر خدا بخواهد کار می کنم. خوشبختانه مردم از طریق خبر رسان تلگرام با من در ارتباط هستند و سایت ها و شبکه های بین المللی ماهواره ای هم آثار و کنسرت هایم را پخش می کنند.

شهر خلوت می شد و مغازه دارها، کرکره ها را پایین می کشیدند تا سریعتر برسند به منزل و رادیو را بگیرند و گلها را بشنوند. همان گلهایی که گلپا آوازش را می خواند. تصو

تاکنون بارها جریانی که از سال های ابتدایی دهه پنجاه در موسیقی رادیوی ملی فعال شد، مورد انتقاد شما و آهنگسازان و نوازندگانی قرار گرفته اند که روزگاری در ارکستر گلها حضور داشتند. پرسشها شخصی در این جهت گیری چقدراثرگذار بوده است؟

خوب است این تغییرات را کمی توضیح بدهم. دوستانی که در آن گروه می خواندند و می نواختند در کنار شاعری به نام آقای ابتهاج تصمیم به کنار گذاشتن تعداد زیادی از فعالان عرصه موسیقی گرفتند. هرچند راجع به واکنش‌ها این مردها با خودم نیز گله دارم ولی آیا با استادانی همچون حسن کسائی، جلیل شهناز، پرویز یاحقی، حبیب الله بدیعی و همایون خرم این طور واکنش‌ها کردند؟ اگر اجازه می دادند موسیقی راه خودش را برود و آن ها هم می آمدند و آن موسیقی که دنبالش بودند ارائه می کردند، الان این حرف ها نبود ولی آنها با در نظر گرفتن سلیقه و منافع شخصی در کنار گذاشته شدن و منزل نشینی بازیگران و صورت های معروف فعال در رادیو پیش از انقلاب بیشترین اثر را داشتند. بعد از انقلاب هم تنها به خودشان امکان حضور در جریان رسمی داخلی را دادند و عملا راهی را شروع کردند که به دلزدگی عمومی از آثارشان رسید و به نام تمام شدن موسیقی ایرانی هم از آن یاد شد.

در این سال ها از فرزند آقای شجریان آثاری انتشار یافته که آخرینش ظاهرا در مراسم خوش حالی منزل موسیقی با عنوان برآمده از موسیقی ایرانی برگزیده شد. در یک ویدیوی تصویری هم آقای شجریان موسیقی خودشان را مربوط به دو نسل قبل معرفی کردند و گفتند: همایون و طرفداران موسیقی او حق دارند چون هر نسلی از سنت نسل پیش از خودش عبور می کند. مگر موسیقی رادیو دهه پنجاه (پس از گلها)، چاووش و دو دهه بعد از انقلاب در کشور عزیزمان ایران صدای دوره خودش بود؟

روزگاری با شعار رجعت به اصالت و احیای سنت، بازیگران و صورت های معروف آشنا شده است آن دوره را از برنامه های رادیو کنار گذاشتند، سال ها بعد کل سیستم مدیریت داخلی موسیقی را به دست گرفتند و هیچ صدایی امکان عرض اندام پیدا نکرد و تنها آن کسانی که شیوه مطلوب مردها را تقلید می کردند، امکان حضور پیدا کردند آن هم نه در مرکز توجهات که دور و برشان و نتیجه اش هم شد تک صدایی که در دهه های بعد به دلزدگی مردم از موسیقی ایرانی تعبیر شد. این جوان کارش پاپ هست، چطور نامش می شود موسیقی بیرون آمده از دل موسیقی اصیل ایرانی. اولا مگر گلها بر پایه موسیقی سنتی کشور عزیزمان ایران نبود و مگر آثار تولید شده است در آن دوران به جز آواز نام دیگری می تواند داشته باشد؟ دوم اینکه چه اتفاقی افتاده که بعد از گذشت چهل سال از آن وقت و اجبار به حضور نوع خاصی از به اصطلاح موسیقی، حالا این ترانه خوانی ها که فاصله زیادی با موسیقی اصیل ایرانی دارد، می شود برآمده از موسیقی ایرانی؟ متاسفانه در این سال ها به موسیقی ما خیانت شد. این هنر را که در فرهنگ و تاریخ ما ریشه دارد، به تعزیه و روضه تبدیل کردند. البته روضه و تعزیه بسیار ارزشمند است ولی نه اینکه جای
موسیقی ایرانی را بگیرد. اتفاقا مدتی است باخبر شده است ام که وزارت فرهنگ و ارشاد به مداحان و روضه خوان ها هم مدرک لیسانس اعطا می کند. شاید مدتی بعد مدرک دکترا هم به این گروه بدهند.

شما معمولا بین ترانه خوانی و آوازه خوانی تفاوت قائل می شوید. لطفا راجع به تفاوت میان این دو کمی برایمان بگویید…
ترانه خوان می رود دنبال کسی که آهنگی را ساخته و باید مجری مسیری باشد که او طراحی کرده، ولی آوازه خوان است که نوازندگان را با خودش همراه می کند و در اصطلاح اختراع کننده هست. ملک الشعرای بهار هنگامی که با عارف قزوینی اختلاف پیدا کرد، به او گفت تو تصنیف خوانی نه آوازه خوان. این جمله فارغ از پرسشها پیش آمده بین این دو صورت هنری، حرف های بسیاری در خود دارد. امروز ولی بعضی از خوانندگان یکی دو ترانه می خوانند و در

اصطلاح مدتی هم می توانند موفقیت هایی مالی هم داشته باشند. به هر شکل من برایشان آرزوی موفقیت دارم. ان شاءلله سربلند باشند. به هر شکل ترانه خواندن از بیکاری بهتر است.

از خودی‌ها خوردیم!

واژه های کلیدی: ایران | رادیو | ایرانی | ایرانی | موسیقی | اخبار فرهنگی و هنری

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz